آموزش خلاقانه یا آموزش خلاقیت؟ مسأله این است!
شخصی را میشناسم که فوق تخصص سرطان دارد اما خودش سرطان ندارد. نکته ظریف در آموزش خلاقیت همین است: برای آن که خلاقیت را آموزش دهید لازم نیست آموزشی خلاقانه را انجام دهید.
بسیاری از ما معلمها از شیوههای یادگیری امروز دور هستیم. چیزی از خلاقیت، کسب و کار، استارتآپ، ای-لرنینگ، آموزش معکوس و واژههای امروزی نظیر آن نمیدانیم یا حداکثر در حد یک واژه به گوشمان خورده است. با این حال ما مسئولیت پرورش نسلی را داریم که اطلاع یافتن از چنین کلیدواژههایی برای آینده شغلی آنها بسیار مهم است.
شایسته آن است که دانشمان را برای چنین اصطلاحاتی به روز کنیم اما این شرط لازم برای تربیت یک شاگرد خلاق نیست.
اگر دانش و قریحه لازم برای آموزشی خلاقانه را نداریم و نمیتوانیم در کلاس درس خود شیوههایی خلاقانه برای تدریس را به کار بندیم، حداقل میتوانیم با آموزش مبانی خلاقیت، راه را برای تجربه عملی ایدهپردازی، نوآوری و خلاقیت در شاگردمان هموار کنیم. او مسلماً از ذهنی براق و ذخیره توانایی ارزشمندی برخوردار است که میتواند با یک یادگیری ساده، خلاقیت خود را آشکار کند. اجازه دهیم یادگیرنده فرآیند یادگیری را به دست بگیرد و ما صرفاً همانند یک استاد راهنما در کنارش باشیم.
ما باید در کلاس درس در مورد چیزهایی که نمیدانیم هم صحبت کنیم. تصور کنید من مقداری از دانش را کسب کرده باشم و همان را در کلاس درس ارائه دهم. شاگرد من اندکی از آن را بهره خواهد برد و اون نیز فردا همان بخش کمتر را انتقال خواهد داد. اگر این اتفاق ناگوار رخ میداد اکنون، بعد از گذشت حداکثر ده نسل آموزشی، باید دانش اولیه به صفر میل میکرد؛ حال آن که میدانیم دانش کلی بشر به شکلی تصاعدی در حال رشد است. دلیل این امر این است که معلمان ما و معلمان معلمان ما تمایل داشتهاند بیشتر در مورد آنچه نمیدانند پژوهش کنند و آموزش دهند.
اگر ما با کلیدواژههای امروزی آموزش، اشتغال و مهارتهای نرم و سخت زندگی بیگانهایم، عذر بدتر از گناه است که فعل نتوانستن را در گوش شاگرد خود زمزمه کنیم و دیگران را از تلاش در بسترسازی برای انقلاب آموزشی نسل جدید بر حذر داریم.
برای آن که فوق تخصص سرطان داشته باشید لازم نیست سرطان داشته باشید.
مجید میرزاوزیری
???? 我爱你 ❌