قانون یک گام بیشتر

  تاریخ انتشار : ۱۹:۰۳ ۱۳۹۹/۱۰/۱۵

  دسته : مطالب مشاوره ای و آموزشی

  دفعات بازدید : 80

قانون یک گام بیشتر 

خانم مروتی را خوب یادم هست. اگرچه 13 سال از آخرین باری که او را دیدم گذشته است. برای تایپ بخش‌هایی از کتاب انسیس (نخستین کتاب تالیفی زندگیم) با او آشنا شدم. زرنگار می‌دانست. برای دوستانی که جوان‌تر هستند و زرنگار برای آنها نام آشنایی نیست باید بگویم که زرنگار برنامه‌ای برای تایپ و صفحه‌بندی بود که در آن سال‌ها خیلی رایج بود. آن روزها هنوز Quark و Word و InDesign رایج نبودند و صفحه‌بندی متون فارسی در زرنگار و برنامه‌های مشابه انجام می‌شد. البته کار صفحه‌بندی توسط او به دلایلی انجام نشد و در نهایت به دست ناشر انجام شد.

اما آنچه برای من از خانم مروتی ماند، خاطره یک غروب زمستانی در زیرزمین‌ یکی از پاساژ‌های خیابان انقلاب بود که هنوز هم برایم درس است و می‌کوشم آن را همیشه رعایت کنم. سرد بود و تاریک و من از راه دانشگاه به خانم مروتی سر می‌زدم که ببینم همه چیز خوب است یا نه. خصوصا اگر در تایپ فرمول‌ها مشکلی داشت و سوالی داشت، کمکش می‌کردم. با هم نشستیم و متن‌ها را تطبیق دادیم و کار من تمام شد. خسته بود. آن روز زیاد کار کرده بود. این را می‌شد از چهره‌اش فهمید. کیفش را کنارش گذاشته بود و آماده رفتن بود. گفتم: شما هم تشریف می‌برید؟ گفت: خسته‌ام. اما یک پاراگراف دیگر تایپ می‌کنم و بعد می‌روم. به احترام او ایستادم تا وقتی که آن مغازه کوچک را در آن پاساژ خلوت تعطیل می‌کند، کنارش باشم و لااقل تا پله‌های بالا با او بیایم.
 

وقتی پاراگراف را تایپ کرد به من رو کرد و گفت: پدر خدابیامرز من قهوه‌خانه داشت. همیشه شب‌ها که خسته می‌شد و ساعت کار تمام می‌شد و می‌خواست قهوه‌خانه را ببندد، می‌گفت: به اندازه یک مشتری دیگر صبر می‌کنم و بعد می‌بندم. او حریص نبود. ثروتمند هم نبود. پولش را هم راحت برای دیگران خرج می‌کرد اما می‌گفت: تمام زندگی در آن یک قدم آخری است که بعد از خسته شدن بر می‌داری.

من هم به سبک او، وقتی که خسته می‌شوم و آماده می‌شوم که همه چیز را برای امروز تمام کنم، به یاد پدرم، یک گام دیگر برمی‌دارم. یک پاراگراف بیشتر تایپ می‌کنم و این روزها که مرور می‌کنم، می‌بینم پدرم راست می‌گفت، زندگی در همین یک قدم آخر است. شاید امروز این حرف برای شما خیلی ساده یا بدیهی یا مسخره بیاید، نمی‌دانم. اما برای من آن روز یک حرف عجیب بود. از این حرف‌هایی که گاهی احساس می‌کنی ابر و باد و مه و خورشید و فلک گرد هم آمده‌اند تا تو در لحظه‌ای، حرفی را بشنوی و از غفلت برخیزی.

همان شب با خودم قرار گذاشتم: یک گام بیشتر. از آن روز هر وقت زبان می‌خواندم و ذهنم خسته می‌شد، می‌گفتم: باشه. فقط یک جمله بیشتر می‌خوانم. از آن روز وقتی کتاب می‌خوانم و مطالعه می‌کنم و چشمان خواب‌آلودم می‌سوزند می‌گویم: فقط یک پاراگراف بیشتر. از آن روز وقتی پیاده‌روی می‌کنم و خسته می‌شوم و می‌خواهم برگردم می‌گویم: یک دقیقه‌ بیشتر. از آن روز وقتی از کسی به خاطر لطفی که به من کرده است تشکر می‌کنم با خودم می‌گویم: یک جمله بیشتر.

امروز دیگر «یک گام بیشتر» قانون زندگی من شده است. وقتی خسته و فرسوده می‌شوم و می‌خواهم دنیا متوقف شود تا استراحت کنم، یک گام بیشتر برمی‌دارم. خانم مروتی راست می‌گفت. پدرش زندگی را خوب فهمیده بود. زندگی در همین یک گام بیشتر است. همین گامی که ذهنت به جسمت یادآوری می‌کند که حاکم من هستم، نه تو. 

محمدرضا شعبانعلی 

مطالب تصادفی

چگونه ریاضی بخوانیم؟

چگونه ریاضی بخوانیم؟

پیشنهادهای اساسی  برای خواندن ریاضی با هدف بخوانید هدف اصلی خواندن، یادگیری است اما ممکن است هدف ما ادغام کردن، شفاف سازی ...

۱۲ نکته در مورد آموزش غیرحضوری

۱۲ نکته در مورد آموزش غیرحضوری

1. آموزش برخط و برون خط آموزش برخط همانند اجرای تئاتر و آموزش برون خط مثل اکران فیلم است. در اولی ...

آزمون های آزمایشی پرگاس

آزمون های آزمایشی پرگاس

ويژگی های آزمون‌های آزمايشی پرگاس  آزمون‏ های آزمایشی پرگاس ویژگی‏ های منحصربه ‏فردی دارد که این آزمون‏ ها را از آزمون‏ ...

معرفی جعبه مرور پرگاس

معرفی جعبه مرور پرگاس

تا حالا فکر کردی چه چیزی باعث پیشرفت درسی می شه؟! آیا درس خوندن و آزمون دادن کافیه؟! چجوری می ...